سایت شیک پوشان مدفا

سیب زمینی و کینه

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که میخواهد با آنها بازی کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به تعداد آدمهایی که از آنها بدشان میآید ، سیب زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 5 ژانویه 2012
  • بدون نظر
  • داستان زنجیر عشق

    یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود .اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.
    اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم….

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 18 دسامبر 2011
  • بدون نظر
  • یک داستان غم انگیز را با هم بخوانیم…

    از همان جلوی در می‌شد فهمید جمعیت زیادی در ساختمان است. راهروها این را بیشتر نشان می‌داد. آسانسور فقط 4 نفر ظرفیت داشت و بیشتر آدم‌ها مجبور بودند از پله‌ها بالا و پایین بروند.
    یك داستان تكراری

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 14 دسامبر 2011
  • بدون نظر
  • پسر بچه‌ای که به شکل خنده داری راز ازدواج دوم پدرش را لو داد!

     یک پسربچه 10 ساله راز ازدواج پنهانی پدرش را در شهر جده عربستان فاش کرد.

    پدر این کودک روز حادثه به همراه همسر دومش برای خرید به بازاری رفته بود. در این زمان پسر بچه 10 ساله در مقابل درب مدرسه ایستاده بود تا راننده خانواده‌اش به محل بیاید و او را به خانه انتقال دهد. این کودک پدر خود و همسر او را از دور دید که در حال عبور از محل بودند. او که گمان می‌کرد زنی که همراه پدرش بوده مادرش است، زمانی که به خانه رسید به مادرش گفت: او را با پدرش را در خیابان دیده است.
    زن عربستانی که پس از شنیدن سخنان فرزندش دچار شک و تردید شده بود، تعدادی از اعضای خانواده همسرش را به منزل خود دعوت کرد. او شب زمانی‌که اعضای خانواده شوهرش در خانه بودند، از شوهر خود درباره زنی که همراهش بود، سوال کرد. مرد عربستانی ابتدا کمی مکث کرده و بعد گفت: چند ماه قبل با زن دیگری ازدواج کرده و موضوع را از خانواده خود مخفی کرده است.
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 11 نوامبر 2011
  • بدون نظر
  • موش و دوستان بی تفاوت (کوتاه و خواندنی)

    موشی درخانه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند: تله موش مشکل توست به ما ربطی ندارد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: 3 جولای 2011
  • بدون نظر